تاريخ : جمعه هفتم آذر 1393 | 0:34 | نویسنده : مهدی
خدا چقدر دوست دارد آفریده های خود را

خصوصا انسان را این همه زیبایی ونعمت

اما ما انسانها

چی/چقدر همدیگر را دوست داریم.

خدایا ملت مارا از دروغ دور نگه دار



تاريخ : پنجشنبه ششم آذر 1393 | 16:42 | نویسنده : مهدی
ادمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشگل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند . مونتسکیو



می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود . عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود … بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود…! این روزها به جای” شرافت” از انسان ها فقط” شر” و ” آفت” می بینی ! راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام…! “حــــال مـــن خـــــــوب اســت” … خــــــوبِ خــــوب می‌دونی”بهشت” کجاست ؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری…



تاريخ : دوشنبه نهم دی 1392 | 0:26 | نویسنده : مهدی
تو میای در نظرم
وقتی شاخه گلی واسه عزیزی می برم
تو میای در نظرم
وقتی از پیچ و خم خاطره هات می گذرم

تو میای در نظرم

بی تویی رو چه روزهایی که تحمل کردم
غم زده ترک بهار و چمن و گل کردم



تاريخ : جمعه ششم دی 1392 | 10:38 | نویسنده : مهدی
روباهی داشت با موبایلی شماره می گرفت. زاغه از بالای درخت گفت: پایین آنتن نمیده بده برات شماره بگیرم! روباه تا موبایل رو داد به زاغ، زاغ گفت: این عوض اون قالب پنیری که کلاس سوم ابتدایی از من دزدیدی!



تاريخ : جمعه ششم دی 1392 | 10:33 | نویسنده : مهدی
* هیچ کس آنقدر فقیر نیست. که نتواند لبخندی به کسی ببخشد. و هیچ کس آنقدر 

ثروتمند نیست. که به لبخندی نیاز نداشته باشد.*



تاريخ : سه شنبه سوم دی 1392 | 16:40 | نویسنده : مهدی

حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان

نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهروماه

.

.

زمستان است......




تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | 20:44 | نویسنده : مهدی

آرام ‌تر از دستمال ِ اشکي تو


و


بي تابي موهاي طلايي من در سمفوني بادهايي بيقرار


ورق ام بزن


شايد عاشقانه‌اي به نام يلدا  


به چشمك ستاره قطبي شمال اضافه شد


و سالهاي دور


يكي بيايد بر صندلي دانشگاه درشت بنويسد


به نام يلدا


و دوباره ايستادن بوسه را



به مستي تمام ببينند كه از تو زنده‌ام.


  فاطمه جهانباز نژاد



تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | 18:10 | نویسنده : مهدی
خدا پرسید می خوری یا می بری؟

و من گرسنه پاسخ دادم می خورم
چه می دانستم لذت ها را می برند، حسرت ها را می خورند … ؟!



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 | 22:2 | نویسنده : مهدی
شاد ماندن به هنگامی که انسان درگیر ودار کار های ملال آور و پر مسئولیت است ،

هنری کوچک نیست .

                                                                                                                             نیچه



  • بیا اینجا
  • تنگ
  • قالب پرشین بلاگ